چهارم نوامبر 1979، همچنان در گروگان تاریخ

چهارم نوامبر 1979، همچنان در گروگان تاریخ
کد مطلب : N-190 تاریخ : 1396/08/13 - 09:43

پرشیا دایجست -  38 سال پیش در چهارم نوامبر 1979 سفارت آمریکا در تهران مورد هجوم دانشجویانی قرار گرفت که نسبت به دخالت آمریکا در امور ایران و حمایت از محمدرضا شاه اعتراض داشتند. درباره این رویداد تاکنون بحث های مختلفی شکل گرفته است. اینکه چرا این حادثه رخ داد و چه پیامدهایی برای ایران در بر داشت موضوع این گزارش را شکل می دهد.

سه واقعه در یک روز

13 آبان مصادف با چهارم نوامبر میلادی روزی خاص در ایران معاصر محسوب می شود؛ چراکه در این روز و البته طی سه سال متفاوت سه رویداد مهم رخ داده است. نخستین رویداد تبعید امام خمینی بنیان گذار جمهوری اسلامی ایران به ترکیه در سال 1964 از سوی محمدرضا شاه است. واقعه دوم مربوط به 4 نوامبر 1978 و واکنش نیروهای محمدرضا شاه به تظاهرات و اعتراض دانش آموزان ایرانی است که آنها را به رگبار گلوله بسته و 56 نفر را به شهادت رساندند. و بالاخره رویداد سوم که شاید مهم ترین و تاثیرگذارترین این سه گانه باشد مربوط به تسخیر سفارت آمریکا در تهران به دست دانشجویان به اصطلاح پیرو خط امام در 4 نوامبر 1979 است. در واقع اتفاق سوم نقطه عطفی در تاریخ سیاسی معاصر ایران محسوب می شود که تا حدود زیادی مسیر آینده سیاست داخلی و خارجی ایران را شکل داد.

البته پیش از آن و در 14 فوریه 1979 یعنی سه روز بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، سفارت آمریکا در تهران از سوی گروههای مارکسسیت مورد تهاجم و تسخیر درآمده بود؛ اما با امتناع امام خمینی از تایید این اقدام، دولت موقت توانست مهاجمان را از سفارت بیرون کرده و شرایط را به حالت عادی برگرداند. اما سرنوشت تسخیر دوم در 4 نوامبر چیز دیگری بود.

دانشجویان به دنبال چه بودند؟

ابراهیم اصغرزاده یکی از رهبران دانشجویان تسخیرکننده سفارت اعتراف می کند آنها قصدی برای ماندن در سفارت نداشتند و نهایتا قرار بود 2 یا 3 روز آنجا را اشغال کرده تا اعتراض خود را نشان بدهند؛ اما حمایت امام خمینی از این حرکت، آن را از یک اقدام دانشجویی و انقلابی به یک اقدام رسمی و دولتی تبدیل کرد. اعتراض دانشجویان به اقامت شاه مخلوع در آمریکا و دیدار برژینسکی مشاور امنیت ملی آمریکا با مهدی بازرگان نخست وزیر موقت ایران بود. این دو رویداد دانشجویان را به این تحلیل رسانده بود که آمریکا قصد دارد همچون سال 1953 دست به کودتا علیه انقلاب مردم ایران بزند. امروز و طبق اسناد منتشره از سوی دولت آمریکا آشکار شده است در 18 آگوست 1953 آمریکا با همراهی دولت انگلستان علیه دولت مردمی محمد مصدق کودتا کرده و زمینه را برای بازگرداندن محمدرضا شاه به قدرت فراهم کردند. در دهه 90 میلادی مادلین آلبرایت وزیر خارجه دولت بیل کلینتون نیز به این موضوع اعتراف کرد. به همین دلیل اصغرزاده تاکید می کند: «اگر آمریکا شاه را بلافاصله اخراج می‌کرد مساله سفارت تمام می‌شد. ما تسخیر سفارت را تدافعی می‌دانستیم و علاقه‌ای به نگه داشتن گروگان‌ها نداشتیم.»

تاثیر رقابت های داخلی در ابتدای انقلاب بر تصمیم دانشجویان

اما صادق زیباکلام استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران درباره چرایی اقدام دانشجویان معتقد است دانشجویان به خاطر نگرانی از تکرار کودتا، به سفارت حمله نکردند. وی معتقد است: «آن زمان دانشگاه محل رقابت نفس‌گیر دانشجویان چپ و دانشجویان به اصطلاح خط‌امامی بود که هر گروه، دیگری را به آمریکایی‌بودن متهم می‌کرد؛ بنابراین خط‌امامی‌ها می‌خواستند با این اقدام در دهان چپ‌ها بزنند و ثابت کنند که آمریکایی نیستند.» اما حسین شیخ الاسلام که بعد از تسخیر سفارت به دانشجویان پیوسته بود در گفتگو با پرشیا دایجست روایت اصغرزاده را تایید می کند و می گوید: داستان تسخیر سفارت آمریکا در تهران از آنجا شروع شد که یک عده در آمریکا قصد کردند شاه را وارد آمریکا کنند و این خبر دانشجویان و مردم ایران را تحریک کرد. وی با تاکید بر اینکه در زمان تسخیر در ایران حضور نداشته است اما می گوید: رقابتی میان دانشجویان برای آمریکاستیزی وجود نداشت.

به هر روی بعد از اشغال سفارت و با توجه به اسناد بدست آمده از داخل سفارت، ایران مدعی جاسوسی اعضای سفارت آمریکا در تهران شد و دیپلمات دانستن آنها را رد کرد و حاضر نشد آنها را به آمریکا بازگرداند مگر آنکه آمریکا نیز در مقابل شاه را به ایران بازمی گرداند. در مقابل آمریکا با استناد به کنواسیونهای وین 1961 و 1963 درباره مصونیت دیپلمات ها و اماکن دیپلماتیک خواستار آزادی گروگانها و پذیرش مسئولیت از سوی دولت ایران بود.

پیامدهای تسخیر سفارت برای ایران

از حذف میانه روها تا حمله صدام به ایران

درباره پیامدهای این حادثه زیباکلام معتقد است تسخیر سفارت آمریکا و حمایت امام از آن باعث شد آمریکاستیزی به گفتمان غالب در کشور تبدیل شود در حالی که آمریکاستیزی و شعار مرگ بر آمریکا جزو اهد‌‌اف انقلاب نبود‌‌؛ بلکه انقلاب ایران علیه د‌‌یکتاتوری و تلاش برای د‌‌ستیابی به انتخابات آزاد‌‌ صورت گرفت. این استاد دانشگاه معتقد است آمریکاستیزی تیشه به ریشه منافع ملی ایران زده و کشور را به لحاظ توسعه سیاسی و اقتصادی عقب نگاه داشته است. علی مطهری نایب رئیس مجلس ایران نیز معتقد است: اصل تسخیر سفارت آمریکا را می‌توان به حساب شور و هیجان اوایل انقلاب و عکس‌العمل طبیعی مردم ایران در مقابل اقدامات آمریکا بر ضد انقلاب اسلامی پس از پیروزی گذاشت ولی طولانی شدن اشغال این سفارتخانه به نفع انقلاب و مردم ایران نبود. وی معتقد است طولانی شدن این موضوع باعث انزوای بین المللی ایران و استفاده صدام از این انزوا جهت حمله به ایران شد. اما شیخ اسلام درباره پیامدهای این واقعه به پرشیا دایجست می گوید: تسخیر سفارت آمریکا هرگز به ضرر ایران نشد؛ بلکه اتفاقا از ایجاد ضرر برای انقلاب ممانعت کرد. وی با بیان اینکه دشمنی آمریکا با ایران از تسخیر سفارت آمریکا در تهران شروع نشد گفت: تحریم های آمریکا علیه ایران از روز اول انقلاب و نه بعد از حادثه گروگان گیری، شکل گرفت.

اصغرزاده طراح اصلی اشغال سفارت معتقد است این اقدام آنها باعث حذف جریان میانه رو از سپهر سیاست داخلی ایران شد؛ هرچند بعدها آنها خود جریان اصلاح طلب در ایران را شکل دادند. تسخیر سفارت آمریکا در تهران منجر به استعفای دولت موقت در ایران به نخست وزیری بازرگان و انتقال قدرت به نیروهای انقلابی بعد از مدتی کوتاه شد. در مقابل نیز این رویداد یکی از دلایل شکست کارتر در برابر ریگان در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا بود تا وی تنها 4 سال در راس قدرت بماند.

افزایش فشار آمریکا به ایران

تسخیر سفارت آمریکا در تهران و گروگانگیری اعضای آن باعث قطع یک طرفه روابط رسمی از سوی آمریکا در 12 اکتبر 1980 شد و بعد از آن ایران تحت تحریم های اقتصادی آمریکا قرار گرفت و با بلوکه شدن دارایی‌ها و اموال خود در آمریکا مواجه شد. اگرچه بحران گروگان‌گیری در تاریخ 20 ژانویه 1981 با پذیرش قرارداد الجزایر از سوی دولت‌های ایران و ایالات متحده آمریکا پایان یافت اما هنوز بعد از 38 سال روز 13 آبان در ایران با عنوان روز استکبارستیزی گرامی داشته شده و علیه آمریکا راهپیمایی صورت می گیرد.

در مقابل آمریکا نیز از هر راهی جهت دریافت غرامت از ایران تلاش می کند به طوری که در دسامبر 2015 کنگره ایالات متحده قانونی را تصویب کرد که از محل جریمه بانک فرانسوی پاریباس که به علت نقض تحریم‌های ایران، سودان و لیبی حدود 9 میلیارد دلار جریمه شده بود به هر یک از 53 دیپلماتی که 444 روز در تهران گروگان گرفته شده بودند حدود 4 میلیون و چهارصد هزار دلار غرامت پرداخت شود. یعنی رقمی نزدیک به 250 میلیون دلار. این در حالی است که طبق بیانیه الجزایر دولت و یا شهروندان آمریکا مجاز نیستند با رأی محاکم آمریکایی خواستار غرامت از ایران شوند.

بهره برداری مالی آمریکا از بحران گروگان گیری

همچنین در این بیانیه آمریکا پذیرفته است مطالبات مالی ایران را بازگرداند. مطالبات ایران از آمریکا در مجموع به پنج دسته تقسیم می‌شود؛ دسته اول مطالبات مربوط به کالای نظامی مانند تانک و هواپیما و قطعات یدکی مربوط به‌ آن است که ارزش آن بالغ بر چند میلیارد دلار است. البته دو سال پیش و بعد از اجرای توافق برجام، آمریکا با توجه به رای دادگاه لاهه مبنی بر پرداخت غرامت 1.7 میلیارد دلاری به ایران بابت قرارداد تسلیحاتی در دهه 70 میلادی، مبلغ 400 میلیون دلار پول نقد را به عنوان قسط اول به ایران پرداخت کرد.

بخش دوم شامل اموال محمدرضا پهلوی و خانواده‌اش است که آمریکا در متن بیانیه الجزایر متعهد شد به ایران بازگرداند. اموال بنیاد پهلوی سابق (علوی)‌ بخشی از این اموال است.

بخش سوم مطالبات نقدی ایران از آمریکا به صورت وجوه نقدی یا طلای به امانت گذاشته شده در فدرال رزرو (بانک مرکزی آمریکا)‌ است که حدود 13.5 میلیارددلار می باشد.

بخش چهارم به اموال غیرنظامی یعنی اموال و مطالبات شرکت‌های ایرانی یا سرمایه‌گذاران و اشخاص خصوصی مشارکت‌کننده با آمریکاییان اختصاص دارد.

بخش پنجم اموال دیپلماتیک است که به سه دسته تقسیم می‌شود؛ بخش اول اموال غیرمنقول دیپلماتیک است که شامل 13 ملک با کاربری اماکن دیپلماتیک و کنسولی ایران در آمریکاست، بخش دوم اموال منقول ایران که داخل املاک یاد شده قرار دارد و بخش سوم وجوه موجود در حساب‌های بانکی دیپلماتیک ایران در آمریکاست. تعداد این حساب‌ها 118 مورد تخمین زده شده است.

براساس اسناد منتشر شده اجرایی از بیانیه الجزایر، آمریکا از تعهد خود برای پنج دسته دارایی موجود، تنها به سه دسته، ان هم به طور نیم بند عمل کرده است. یعنی بخش عمده وجوه نقدی، طلا و اوراق بهادار ایران (حدود 10 میلیارد دلار) را پرداخت کرده است و بخشی از تعهدات خود به شرکت‌های خصوصی ایرانی را نیز پرداخته است، اما کماکان از عمل به تعهدات خود در تحویل کالاها و اموال نظامی ایران، بازپس‌دادن اموال شاه معدوم و اموال بنیاد علوی و اموال دیپلماتیک ایران خودداری می‌کند. همچنین حدود 2.5 تا سه میلیارد دلار از وجوه نقد، اوراق بهادار و طلای ایران که مطابق اطلاعات موجود در بانک‌های آمریکایی موجود است، سرنوشتی نامشخص دارد و در اسناد بیانیه الجزایر نیز اشاره‌ای به آن نشده است.

همچنین آمریکایی‌ها برخلاف مفاد صریح بیانیه الجزایر به دخالت‌های سیاسی ـ نظامی خود در ایران ادامه دادند که تاکنون نیز ادامه دارد.

در طول این سال ها کارشناسان و تحلیل گران مختلفی از دو کشور به بررسی ابعاد و زمینه های بروز این رویداد پرداخته که اصلی در نوشته همه آنها مشترک است و آن اینکه واقعه تسخیر سفارت آمریکا در 4 نوامبر 1979 بهانه ای برای افزایش اقدامات آمریکا علیه ایران شد و در مقابل باعث تشدید نگاه بدبینانه ایرانیان به آمریکا گردید و مانع از روابطی عادی میان دو کشور شد. ریشه بسیاری از اختلافات کنونی ایران و آمریکا از این حادثه نشات می گیرد؛ حادثه ای که به قول اصغرزاده قرار بود تنها 2 تا 3 روز طول بکشد اما پیامدهای آن تا امروز که 38 سال از آن تاریخ می گذرد ادامه یافته است.

نظرات

captcha Refresh